عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

267

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

و خوار است ( و آن رادمردان ممكن است ائمهّ طاهرين صلوات اللّه عليهم أجمعين و آن گنجها علوم اوّلين و آخرين و اسماء اعظم الهى بوده باشد چنانچه در بسيارى از احاديث به همين معنى در بارهء آنان اشارتها رفته است ) و آن مردها اسرار دين را مى گشايند بدانسانكه يكى از شما سرپوش ديكش را بر مى دارد آنها همانند ملخ گردهم آيند پس به هلاكت رسانند گردنكشان دنيا را 316 إنّ الدّنيا و الأخرة عدوّان متفاوتان و سبيلان مختلفان فمن أحبّ الدّنيا و توالاها أبغض الأخرة و عاداها و هما بمنزلة المشرق و المغرب و ماش بينهما فكلّما قرب من واحد بعد من الأخر و هما بعد ضرّتان : براستى كه دنيا و آخرت همچون دو دشمن اند كه از هم دور باشند و دو راهند كه از هم جدايند پس هر كس دنيا را دوست داشته و دل بدان در بازد آخرت را دشمن داشته و با آن عداوت ورزيده است و اين دو بمنزلهء مشرق و مغرب اند و آنكه بين اين دو در رفت و آمد است هر چه بيكى نزديك شود از ديگرى دور مى گردد با اين حال اين دو با هم همچون دو هوويند ( كه ابدا بينشان سازشى نيست ) . 317 إنّ الدّهر يجزى بالباقين كجريه بالماضين لا يعود ما قد ولّى منه و لا يبقى سرمدا ما فيه آخر فعاله كأولّه متسابقة أموره متظاهرة أعلامه لا ينفك مصاحبه من عناء و فناء و سلب و حرب : براستى كه روزگار بر باقى ماندگان چنان بگذرد كه بر گذشتگان گذشت هر چه از آن كه پشت كرده روى نكند و آنچه در آن مانده باقى نماند آخر كارش همانند اوّلش مىباشد كارهايش بر يكديگر پيشى گيرنده‌اند و نشانه‌هايش يكى كمر ديگرى را گرفته‌اند ( يعنى همه با هم توافق دارند ) خواهان آن از رنج و تباهى و ربودن دارائيش جدا شدنى نيست 318 إنّ الدّهر موتر قوسه لا تخطى سهامه و لا تؤسى جراحه يرمى الصّحيح بالسّقم و النّاجى بالعطب : براستى كه روزگار كمان خود را زه كننده است خدنگش خطا نكند و جراحت پيكانش هيچگاه به نگردد تندرست را هدف تير بيمارى سازد و از پايش در افكند و رستگار را بورطهء هلاكت و تباهى بكشند و بكشد 319 إنّ الدّنيا لمشغلة عن الأخرة لم يصب صاحبها منها سببا إلّا فتحت عليه حرصا عليها و لهجا بها : براستى كه جهان دلها را از